مصاحبه ای صمیمی با حجت الاسلام صدیقی
(بخش نخست)

بسم الله الرحمن الرحيم
* چه شد كه طلبه شديد؟
** هر كه را بهر كاري ساختند و كُلٌ مُيَسّرٌ لِما خُلِقَ لَه .
شايد هنوز دبستان هم نمي رفتم ولي پدر بزرگ من روحاني بود و روحاني اي بود كه اجمالا در اداي ارادت به اهل بيت عصمت و طهارت موفق بود و آدم وقتي در آن محيط نگاه مي كرد، مي ديد كه ايشان نسبت به دیگران ممتازه و در آن مجموعه از همه بالاتره. من همان وقت ها گاهي روي اين صندوق هايي که قديما بهش مي گفتن يخدون و مادرامون توش لباس مي گذاشتن، يادم مي آید گاهي مي رفتم روي اونا يه چيزي هم سرم مي پيچيدم و اداي پدر بزرگم را در مي آوردم، مثلا حرف مي زدم و روضه مي خوندم. بعد كه به دبستان رفتم، در دوره دبستان از خدا خواستم خدايا من مجتهد شوم و شب هاي نيمه شعبان به ياد حضرت جلسه اي داشته باشم.
در اين انشاء هايي كه در دوره ي دبستان از بچه ها می خواهند و می گویند بنویسید که می خواهید چه کاره شوید، من همان وقت ها در انشائی نوشتم كه من دوست دارم عالم ديني شوم كه مورد نقد معلم انشاء قرار گرفت و گفت شما استعداد داري (چون در آن كلاس جزء بچه هايي بودم كه نمره هام بهتر از خيلي ها بود و اينها دلشان نمي خواست ما اين حرف را بزنيم) لذا خيلي به نظر خودشان دلسوزي مي كردند و نصيحت مي كردند که شما استعداد داريد و امروز ديگه عالم شدن خريدار نداره و از اين جور حرف ها. ولي هرچه اينها مي گفتند عطشم نسبت به اين راه بيشتر مي شد.
دوره دبستان ما كه گذشت مواجه شد با حركت حضرت امام در قم، فاميلي داشتيم كه اهل علم بود و مقيم قم بود. مرد فاضلي بود. انقلابي بود مي آمد و اخبار قم و حركت امام را براي ماها منعكس مي كرد و من هم عطش و عشقم بيشتر مي شد. تا اینکه امام رو دستگير كردند گويا ديگه من صبرم تمام شد. به پدرم گفتم مي خواهم بروم قم. مرحوم پدر ما هم در آن شرایط آمادگي نداشت. ولي قرار گذاشتيم كه هيچ کمکی از پدرم نخواهم و ايشان هم رضایت دادند و من آمدم قم.
مي شود گفت آنچه كه نيت ما را تثبيت كرد، دستگيري و جهاد امام بود كه براي خدا زندان رفت. وقتي آمدم قم، امام آزاد شد. با قم آشنا نبودم ولي پرسان پرسان رفتم منزل امام را پيدا كردم. با اینکه كوچک بودم اما در آن جمع صفا مي كردم ... الحمدلله ... خاطرات خيلي مفرحي است.
علي رغم اين كه امام را دستگير کردند و آن مشکلات پیش آمد، قاعدتا آدم بايد بگه كه اين راه اين مشکلات را دارد و منصرف شود، ولي برعکس، همين مسائل ما را كشاند به قم.
الحمدلله از وقتي هم آمدم، از اولين روزها با چهره هاي نوراني حوزه مواجه شدم و مدام اعتقادم به راهي كه مي رفتم ريشه دارتر می شد و امروز هم فكر مي كنم كه سعادتي بالاتر از طلبگي در عالم وجود ندارد. الحمدلله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنتهدي لولا ان هدانا الله.
* جوّ مدرسه ي حقاني چطور بود؟ ** مدرسه حقاني از ابتداء جزء تحفه هاي خدا بود براي حوزه علميه قم. جزء اولين مدرسه¬هايي بود كه حساب و كتاب و نظمي داشت. اساتيد حساب شده اي داشت و طلبه از تضييع عمر در امان بود. مدرسه حقاني، كار مرحوم آقاي بهشتي و جمعشون بود. بعدا آقاي بهشتي آلمان رفتند و چند سالي نبودند ولي مدرسه برنامه ي خودش را داشت. نهايتا مرحوم آقاي قدوسي (آن گنج نهفته) را كشف كردند و مدرسه را به دست ايشان سپردند. يادم مي آید، در همان زمان مرحوم آیت الله مشكيني بود، آيت الله جنتي بود، آيت الله مصباح عزيزمان بود. مرحوم آیت الله حائري طهراني بود. اينها شورائي بودند كه براي برنامه ريزي و تدبير امور مدرسه، جلساتی داشتند و اوضاع مدرسه را بررسي مي كردند.از امتيازات بزرگ اين مدرسه جذب اساتيد بزرگی بود که بایددروس بالاتر را تدریس می کردند اما در مدرسه حقانی دروس مقدمات و مانند آن را درس می دادند. مثلا آقاي حسن زاده
آملي براي ماها در مدرسه حقاني كليله و دمنه و گلستانسعدي مي گفت. آقاي جنتي مغنی مي گفت. آقاي خزعليمختصرالمعانی مي گفت. آقاي امينيان منطق مي گفت بااینکه صاحب نظر بود. آشيخ محمدرضا نحوي تجزيه و تركيب قرآني مي گفت كه او هم در نحو واقعا مجتهد بود. بخشی از لمعه را آيت الله محمدي گيلاني مي گفت و بخش عمده اش را مرحوم آيت الله حرم پناهي. همان وقتي كه ايشان به ما لمعه مي گفت، بیرون از مدرسه حقانی مدرّس خارج فقه بود و گاهي هم از او می خواستند كه رساله بده اما براي ما لمعه مي گفت. لمعه اش هم مثل درس خارج بود، الحق و الانصاف درس پرباري بود. يعني متن نبود بلكه لمعه بهانه ای بود كه با شیوه فقاهتي، بحثي را به انجام برساند.
رسائل و مكاسب را هم مرحوم آيت الله احمدي ميانجي و قسمتی را خود آقاي مشكيني و آقاي محمدي گيلاني می گفتند. فلسفه هم كه از ابتدا تا انتها با خود آیت الله جوادي آملي خواندیم. آيت الله مصباح هم دوره كارشناسي فلسفه رو عهده دار بودند. ايشان تحقيق مي دادند موضوعات فلسفي را مشخص مي كردند و كتاب هايي را براي مطالعه پيشنهاد مي دادند. بعد هم از ما جزوه مي خواستند و اينها را مي بردند و بررسي مي كردند و نمره مي دادند و اشكالاتش رو مي گرفتند و در جلسات مي نشستند و نقد و بررسي مي كردند. خود مرحوم آيت الله بهشتي (اعلي الله مقامه) براي ما فلسفه هگل مي گفتند، مستقیم از متن آلماني می گفتند. اين ترجمه اي كه الآن در بازار هست را قبول نداشتند. انصافا مرحوم آقاي بهشتي در فلسفه هم مسلط بود به اسفار خوب اشراف داشت. آيت الله شبيري زنجاني كه الآن از مراجع تقليدند ايشان بحث درایه مي گفتند. درایه و رجال مدرسه را ايشان عهده دار بودند. ديگر در این رشته، متخصصي بالاتر از ايشان الان نيست آن وقت هم در این رشته جزء افراد نادر بودند.
در همان وقتي كه دوره سطح را مشغول بوديم، آیت الله شبیری زنجاني درس خارجي داشتند که با بعضی از دوستان در آن درس شركت مي كردیم و در كنار دروس سطح با مباني اجتهاد هم آشنا مي شدیم. بعد هم درس آیت الله وحيد خراساني مي رفتيم. در طول هفته درس ایشان مي رفتيم و روزهاي پنج شنبه تقريرات آن هفته را مي¬برديم خدمت ايشان. اشكالاتي كه داشتيم در جلسات خصوصي با ايشان مطرح مي کردیم. جزوههایمان را ايشان مي دادند به يكي دوتا از با سابقه ترين افراد درسشان. آنها مي بردند جزوه هاي ما را مي ديدند و اگر نقدي بود، بررسي مي كردند. درس خارج حاج آقا مرتضي حائري هم براي ما جزء درس هاي مهم بود. حاج آقا مرتضي خوش بيان نبود ولي پر مطلب بود خوش فكر بود واقعا خُبره بود. در فقاهت خيلي بالا بود درس ايشان هم درس خوبي بود.
درس اخلاق هم كه خيلي براي مرحوم آیت الله قدوسي اهميت داشت. با اینکه در حوزه باب نبود ولي ايشان در مدرسه درس اخلاق را جزء مهمترين درس ها به حساب مي¬آوردند. گاهي به تناوب يعني هر هفته يك انسان شريف و شايسته اي براي ارائه مسائل اخلاقی مي آمدند. گاهي آقاي مشكيني بود گاهي خود مرحوم شهيد قدوسي بود كه براي من مطالب شهيد قدوسي از همه دلنشين تر بود. گاهي مرحوم آيت الله احمدي ميانجي گاهي هم آيت الله انصاري شيرازي. آقاي انصاري شيرازي علاوه بر اين كه معلم اخلاقمان بودند، منطق منظومه را هم در مدرسه، ايشان تدريس می كردند، بخشی را ايشان تدريس كردند و بخش دیگر را شهيد آيت الله مفتح. آقاي مفتح هم منطق تدريس مي كردند و هم معالم. بخشي از معالم را ايشان براي ما گفتند. انصافا خيلي هم خوش بيان و منظم بودند. از شخصيت هايي مثل علامه عسگري، مثل آقاي آصفي، اين کسانی كه مطالب نویي داشتند و در حوزه هاي نجف و قم مشهور بودند كه مطالب جديدی دارند، از اين ها هم گاهي دعوت مي شد مي¬آمدند به قول امروزي ها كنفرانسي مي دادند و مطالبشان را بیان مي كردند. آيت الله نوري همداني مدتي مي آمدند و علم هيأت تدریس می کردند. بعضي از اساتيد دانشگاه از تهران مي آمدند دروس طبیعی و اقتصاد می دادند. كلاس زبان هم داير بود. يكي از دبيرهاي خوب قم می آمد و زبان می گفت. تابستان ها هم مي رفتيم مشهد. آنجا مرحوم آيت الله بهشتي بعضي از اساتيد دانشگاه مشهد را دعوت مي كردند براي زبان انگليسي. گاهي هم از توريست هایی كه آمده بودند، شكار مي كرد و مي آورد و محاوره زبان انگليسي با طلبه ها کار می کردند. محاوره زبان عربي هم داشتیم. از شخصيت هاي لبناني و كساني كه مقيم عراق بودند، مي آوردند. خلاصه كار مي شد روي طلبه ها.
جامعه شناسي هم جزء متون درسي مدرسه بود و از اساتيد دانشگاه تهران مي آمدند و كتاب هايي را در این موضوع درس می دادند. اين خلاصه اي بود از ابتدا تا انتها. يادي هم از مرحوم آقاي غارائي بكنيم. درس تجويد و قرائت قرآن ما به وسيله استادي بود به نام آشيخ قدرت الله غارائي زنجاني، كه خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود. خداي قرائت بود هم خيلي خوش لحن بود و هم در تجويد و قرائت صاحب نظر بود و هم قراء سبعه را و تاريخ قرائت قرآن را خودش جمع آوري كرده بود كه بعدها نوشته هاي ايشان به نام ديگران چاپ شد و بعضي ها احتمال مي دادند كه دلیل سكته ایشان، که خدايش رحمت كند مرگ زودرسي داشت، شايد اين بود كه حاصل كارش را ديد ديگران به امانت گرفتند اما بردند و به نام خودشان چاپ كردند. اين براي ايشان خيلي گران بود. انصافا در كار خودش هم خيلي ملا بود و هم شيرین بود. خيلي خوب بود.
مقاله نويسي و انشاء هم، اين آقاي زين العابدين قرباني كه الآن امام جمعه رشت هستند، همان وقتها جزء نويسندگان قم بودند و در مجله مكتب اسلام هم جزء هيئت تحريريه بودند. ايشان گاهي مي آمدند از ما مقاله می خواستند و بعد بررسي مي كردند. گاهي مرحوم آقاي بهجتي شفق شاعر که روحاني بسيار با صفايي بود، شاعر هم بود قلم خوبي هم داشت گاهي هم ايشان مي آمدند. اين آقاي مجتهد شبستري كه امام جمعه تبريز هستند ايشان استاد املاء بودند. گاهي هم براي انشا مي آمدند. خلاصه اگر یادم بیاد، خيلي ها از بزرگان حوزه با اين بچه طلبه هاي مدرسه حقاني سروكله مي زدند و محشور بودند. خدا رحمت كند آشيخ محمد علي شيخ زاده بود كه برایمان عروه الوثقي مي گفت و قبل از مرحوم آقاي قدوسي مدير مدرسه بود.
ما را جمكران مي بردند گاهي پياده هم مي بردند. خدايش رحمت كند سني ازش گذشته بود چاق هم بود ولي براي اين كه طلبه ها خوش باشند مسابقه دو مي گذاشت خودش هم با اين ها مي دويد در اين بيابان هاي جمكران. جمكران هم اينطور نبود، این قدر مشتري نداشت. يک ساختمان فرسوده اي داشت که كنارش اتاقك هايي بود. هنر مي خواست در فصل سرما کسی برود آنجا و بتواند دو ركعت نمازي بخواند. با پاي پياده طلبه ها را مي بردند. آيت الله مصباح عزيزمان در برخي از حركت هاي دسته جمعي و پياده به جمكران همراه ما بودند. خيلي هم خوش مي گذشت. آقاي مصباح، اهل ذوق بود، مقبول هم بود پيش ما ها، از ابتدا افتخاري بود كه با ايشان جمكران مي رفتيم، كوه خضر مي رفتيم.
زمين بازی داشتيم واليبال و فوتبال بازی می کردیم... « الحمدالله الذي هدانا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا أن هدانا الله»
عهده دار حفظ قرآن خود مرحوم آيت الله قدوسي بود. مرحوم آقاي حائري كه جزء شوراي مديريت هم بود هدایه را ايشان مي گفتند. بخشی از تاريخ اسلام را هم ايشان مي گفت، بخش دیگری هم مرحوم آقاي مفتح. تاريخ اسلام هم جزء متون درسي مدرسه بود. آقايي كه اسمش را نمي برم و كتابی نوشت عليه امام حسين (عليه السلام)، اين جزء اساتيد تاريخ اونجا بود. مرحوم آقاي قدوسي به من فرمودند كه آقاي ميلاني بودجه مدرسه را مي داد چون مرحوم آقاي بهشتي به اتفاق آقاي حائري تهراني كه آقاي حائری در آن زمان پيش مراجع شناخته شده تر از آقای بهشتي بود، به مراجع مختلف سر زده بودند و استمداد كرده بودند كه بودجه مدرسه را بدهند ولي دخالتي در امور نداشته باشند. حاصل بخواهند ولي دخالت نكنند. هيچ كس حاضر نشده بود دخالتي نداشته باشد جز آقاي ميلاني که پذیرفته بود بودجه مدرسه را بده و نامي هم از ایشان نباشد و دخالتي هم نداشته باشد. آقاي قدوسي مي گفتند اين وضعيت ادامه داشت تا وقتي که اون آقا آمد به عنوان مدرّس تاريخ در مدرسه. می گفتند وقتي آمد من رفتم پيش آقا ميلاني، آقاي ميلاني گريه كرد و گفت : ما مال امام زمان «ارواحنا فداه» را مي دهيم که شما طلبه ها را كه آمدند نوكر امام زمان شوند، دست استادي كه نسبت به امام حسين ( عليه السلام) و امامان انحراف دارد بدهید؟ كه الحمدالله پاي اون هم قطع شد.
استاد انشائي هم داشتيم که الآن هم جزء آدماي خوب است ولي از شريعتي تعريف كرد آقاي قدوسي عذرش را خواست، خيلي هم محكم عذرش را خواست. گفت كسي که بياد از اون نام ببرد براي طلبه هاي ما، به درد مدرسه ما نمي خورد.
خداوند آنهايي كه رفتند همه را غريق بحار رحمتش نماید و آنها هم كه ماندند، سلامت بدارد.