عترة خیرة رب العالمین(بخش دوم)

در اصطلاح روايات و در تاريخ، كلمه عترت بسيار با اهميت تلقي شده است. نقشي كه در روايات و در مباحث عقلي و كلامي براي عترت قرار داده شده است، معادل نقش قرآن كريم است. عترت و قرآن مكمل يكديگرند. عترت و قرآن مشعل هدايتي هستند كه توأماً امت اسلامي، جامعه اسلامي و مكتب اسلام را از خطرها و انحرافات بيمه ميكنند و هدايت نمودن تشنگان هدايت را تضمين مينمايند. اين مطلب دقيقا بدين معناست كه عترت پيامبر ظرفيت درك و حمل همه حقايق توحيد و معارف حقه را دارند. بر اساس حديث ثقلين كه پيامبر اكرم فرمودند:
اني تارك فيكم الثقلين ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا: كتاب الله و عترتي اهل بيتي و انهما لن يفترقا حتي يردا عليّ الحوض
عترت تا روز قيامت قرين قرآن قرار داده شده است.
قرآن و عترت هرگز از همديگر جدا نميشوند: «لن يفترقا».
قرآن مجموعهاي است كه كسي تاكنون به عمق آن راه پيدا نكرده است. در خود قرآن كريم ميخوانيم:
تبياناً لكُلِّ شيءٍ
در قرآن بيان همه چيز وجود دارد. اگر بيان همه چيز در قرآن آمده است، آنكه قرين و عدل قرآن است، بايد در ترازوي داراييها چيزي از قرآن كم نداشته باشد. آنچه را كه قرآن دارد، او هم داشته باشد و اگر قرآن معصوم است او نيز بايد معصوم باشد. اگر قرآن همه چيز و داراي همه چيز و مبين همه چيز است، او هم بايد اين چنين باشد.
در حديثي از اميرالمومنين(ع) نقل شده است كه در محضر پيامبر بودم كه خليفه اول و دوم وارد شدند . زماني كه آن دو بر پيامبر وارد شدند، پيامبر خدا با رقت در حال قرائت سوره قدر بودند و بر اثر تلاوت كلام خدا حال انكسار و دل شكستگي و گريه داشتند.
لازمه خشوع و خضوع در برابر عظمت الهي اين است كه اشخاص پاك دل هنگامي كه آيات قرآن را ميشنوند، حالت بكاء، گريه و خشوع به ايشان دست ميدهد.
آن دو با مشاهده اين حال پيامبر، عرض كردند: يا رسولالله، چرا در شما حالت رقت ميبينيم؟ فرمودند: به خاطر آنچه قلبم دريافت ميكند و گوشم ميشنود. عرض كردند: قلب شما چه دريافت ميكند و گوش شما چه ميشنود؟ فرمودند: در آيه «تنزل الملئكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلم» كه ملائكه از هر چيز سلامي به جايي كه نازل ميشوند، ميآورند، آيا چيزي در عالم استثنا شده است؟ عرض كردند: نه. فرمودند: قرآن به صراحت ميفرمايد ملائكه در شب قدر نازل ميشوند و از هر امري سلامي ميآورند. كسي كه همه فرشتگان در شب قدر بر او نازل ميشوند و از هر امري، از هر حادثه و واقعهاي خبر و سلامي نزد او ميآورند، كيست؟ عرض كردند شما. فرمود آيا اين تنزل به زمان من اختصاص دارد يا استمرار دارد؟ گفتند: طبق آيه اين نزول استمرار دارد. حضرت فرمودند: بعد از من كسي كه بعد از من همه فرشتگان از هر حادثه و واقعه و از هر عينيت و اثر، سلامي نزد او مي آورند، كيست؟ گفتند: خدا و رسولش دانا هستند، ما نميدانيم. اميرالمؤمنين ميگويد: پيامبر خدا دست مباركشان را بر سر من گذاشتند و فرمودند: آنكه بعد از من در شب قدر هر چيز بر او روشن ميشود اين مرد است.
بنابراين حديث، اميرالمؤمنين(ع) از لحاظ علم به معارف و حقايق جهان دقيقا مانند پيامبر است. پيامبر خدا(ص) در حضور آن دو نفر از هر دو اعتراف گرفتند كه طبق اين آيه اولا فرشتگان در هر شب قدر همه ساله بر كسي نازل ميشوند. ثانيا در شب قدر از همه حقايق عالم خبري آورده ميشود. پس از اعتراف هر دو به اين قضيه، پيامبر مصداق كسي را كه تمام فرشتگان از همه ممكنات، و همه رازها و اسرار نزد او خبري ميآورند، اميرالمؤمنين را معرفي فرمودند. ائمه معصومين(ع) بعد از حضرت اميرالمومنين نيز، بر اساس روايات ديگري كه از آنها استفاده ميشود همه آنها از نظر ظرفيت در يك حد هستند، مصداق آن وجود نوراني در زمانهاي خود هستند.
يعني همچنانكه پس از پيامبر در زمان حضرت علي(ع) فرشتگان رازها و اخبار را بايد نزد آن حضرت بياورند، پس از حضرت علي(ع) هم امام حسن(ع) همان حضرت علي(ع) است. پس از امام حسن(ع) نيز امام حسين(ع) همان حقيقت است، همان ظرفيتي كه پيامبر خدا داشته است، همان ظرفيت را حضرت علي(ع)، امام حسن مجتبي(ع) و بعد از آن بزرگواران بقيه حضرات معصومين داشتهاند. اين مطلب بدين معناست كه دوازده امام ما همه عترت پيامبرند. با اينكه آن حضرات در زمان پيامبر خدا نبودند، اما در جايگاهي هستند كه اگر در آن زمان بودند، آنچه را كه علي(ع) در زمان پيامبر حق داشت بشنود، هر يك از اين بزرگواران هم حق داشتند همه آنها را از خود پيامبر بشنوند. لذا پس از پيامبر نيز فرشتگان همان اخبار، اسرار و مطالبي را كه بايد به پيامبر عرضه ميكردند، به حضرات معصومين عرضه ميدارند. اين مطلب، مطلبي متقن و از محكمات و نه از متشابهات قرآن كريم است و پيامبر خدا نيز تنها مصداق آن را تعيين كردهاند.
پيرامون خصوصيت معصوم بودن اينگونه ميتوان توضيح داد: خداوند در قرآن ميفرمايد:
إِنّا نَحنُ نَزَّلنَا الذِّكرَ وَ إنَّا لَهُ لَحافِظوُن
ما خود قرآن را نازل كرديم و خود براي او محافظ خواهيم بود. قرآن را خداوند خود نازل كرده است و اين امر دليل بر اين گرفته شده است كه احدي حق دخل و تصرف در آن را ندارد. لذا دستي هم كه قرآن را در خود گرفته و حمل قرآن را با همه سنگيني و وزن آن به عهده گرفته است، بايد داراي يك زندگي ديكته شده از جانب خداوند باشد. يعني هيچ كار غير الهي حتي مباح در زندگي او واقع نشده باشد. از همين رو ادعا ميكنيم كه اهل بيت و ائمه اطهار(ع) هر كاري را طبق دستور الهي انجام دادهاند بدون اينكه حتي در يك مورد ارتباطشان با خداوند متعال قطع شده باشد و خدا در آن مورد نظر خاصي نداشته باشد. همان گونه كه آيهاي از قرآن نيز يافت نميشود كه از جانب خدا نباشد يا با تصرف كسي غير از خدا دچار تحريف شده باشد. مجموعه قرآن من حيث المجموع از جانب خداوند است. هم مبدأ معصوم است، هم مسير معصوم است و هم مقصدي كه قرآن بدان جا وارد شده است. خداوند منان به هيچ كسي حق و امكان دخل و تصرف در قرآن كريم را نداده است. لذا آنكه نزديك به قرآن، صاحب سرّ و قرين قرآن است و باطن قرآن نزد اوست، تمام زندگي او هم بايد مانند آيات قرآن باشد. بدين معنا كه احدي در او حق دخل و تصرف از روي هوا و هوس و تمايلات طبيعي نداشته باشد.