رابطه اهل بيت و خداوند، بيپرده و واسطه

صفوة المرسلين به اين معناست كه اين بزرگان صافي همه انبياء هستند. اگر توجه به نجات و هدايت مردم، در عين اينكه براي انبياء مرور الي الله و سير و سلوك الي الله بوده است، اما خود اين هم مسألهاي بوده است كه آنان را به خود مشغول ميكرده است. اما براي حضرات معصومين چنين نبوده و نيست. اين بزرگان به قدري صاف و زلالند كه هيچ مسألهاي آنها را با غير خدا آميخته نميكند. در هيچ شرايطي چيزي جز خدا را ندارند.
في بيوتٍ أَذنَ اللهُ أَن تُرفَع وَ يذكرَ فيها اسمُهُ يُسَبِّحُ له فيها بالغدوِّ وَ الاَصَال رجالٌ لاُتلهيهم تِجارةٌ وَ لابيعٌ عن ذِكرِ اللهِ
آنان در خانههايي هستند كه خداوند اذن داده است كه ياد خدا آنجا باشد. لذا براي آنان حتي حجاب نور وجود ندارد. به همين دليل شايد بتوان گفت «تخرق ابصار القلوب حجب النور» در مورد ايشان صادق نيست. بلكه مربوط به انسانهاي عادي است. آنها خود حجاب نورياند. بندگان خدا براي رفتن به سوي خدا به عنوان آخرين حجاب به اميرالمؤمنين توجه ميكنند. بايد علي(ع) آنها را برساند و تا از اين حجاب عبور نكنند، به خدا نميرسند.
اما خود اهل بيت ديگر واسطهاي بين خود و خدا ندارند. آنها صفوة و خالصند و هيچ آميزه و كدورتي عارض وجود آنها نميشود. اگر انسان در خط آنها بود، او را هم از غير پاك ميسازند و با جرعهاي ديوانهاش ميكنند.
در آن حال ديگر انسان هيچ چيز جز معشوق نميبيند. عشق كامل كه با تمام وجود متمركز در معشوق باشد، مربوط به حضرات معصومين است كه در سوره مباركه «هَلأَتي» نيز اشارهاي به آن آمده است:
و سَقاهُم رَبَّهُم شرابا طَهُورا
ساقي به آنها مِي داده است، اما مِي طهور. مِي طهور، مِي پاككننده است. نه تنها نجس نيست، بلكه پاك كننده است. دل را از غير خدا پاك ميكند و شستشو ميدهد. هر چه غير اوست ميبرد و حرم را براي صاحب حرم خلوت ميكند. دل كه حرم است، فقط و فقط براي صاحب حرم خلوت ميشود: «و سقهم ربهم شرابا طهورا» خداي منان كه خود ساقي است، بدون هيچ واسطهاي به آنها مِي طهور نوشانده است، لذا آنان صفوة شدهاند.