پايگاه اطلاع رساني حاج آقا صديقي
ArticleIDPicAddressSubjectDate
{ArticleID}
{Header}
{Subject}

{Comment}

 {StringDate}
 
 
 
 
 
 
 
 
 
  • مرتبه خالص بودن مكارم اهل بيت(ع)  
  • ارسال به دیگران
  •  
  •  
  • مرتبه خالص بودن مكارم اهل بيت (ع)


    انبيا گذشته خدا را مي‌ديدند. ولي با خدا، خلق را هم مي‌ديدند. چه بسا اگر به خلق توجه مي‌كردند، از خالق باز مي‌ماندند. يعني مقام جمع الجمعي را نداشتند كه هيچ چيز مانع يادشان از خدا نباشد. انسان چون يك دل دارد، حواسش را به يك جا مي‌تواند بدهد. از صداهاي مختلفي كه از اطراف مي‌آيد، به يك صدا مي‌تواند توجه كند و صداهاي ديگر گاه حتي مانع همين صدا مي‌شوند. حال كه وضع بشر اين‌گونه است كه توجه و تمركزش تنها در يك جهت مي‌تواند باشد نه در جهات مختلف، لذا انسان دل را يا به ماده مي‌دهد يا به ماوراء ماده. هنگامي كه انسان نماز مي‌خواند، سعي مي‌كند حضور قلب داشته باشد. توجه و حواسش به اين عالم نباشد و با خداي خود خلوت كند. حداقل در حد نماز به خداي خود توجه كند و اگر در حال نماز چشم و گوش انسان به غير خدا توجه كند، قهرا قلب او هم همراه حواس به غيرخدا متوجه خواهد شد. تنها كساني كه هيچ چيز در هيچ وعاء و ظرفي از خدا بازشان نداشته است، وجود نازنين امامان معصوم(ع) هستند. لذا آيه تطهير مخصوص پيامبر و چهار نفري است كه همراه آن حضرت در زير كساء جمع شده بودند.
    ام‌سلمه از همسران پيامبر، از بانواني است كه پيامبر اكرم مدال بهشتي بودن را به او داده است. اما وقتي از پيامبر درخواست مي‌كند خود را در جمع اهل بيت و اصحاب كساء حاضر كند، به او گفته مي‌شود: اين مرتبه حد تو نيست.  اين كلاس، كلاس ام‌سلمه نيست. او نيز در مراحل عالي سير مي‌كند، اما نه در فضايي كه فاطمه و علي سير مي‌كنند. ‌ام‌سلمه جزء خوبان است، اما نه در حدي كه مصداق آيه تطهير باشد.
    آيه تطهير نشان مي‌دهد كه اهل بيت هيچ نوع آلودگي حتي آلودگي به عبادات ندارند. در مناجات شريفه شعبانيه مي‌خوانيم:
    حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور
    خدايا مي‌خواهم هيچ پرده‌اي حتي پرده‌‌هاي نوراني ميان من و تو حايل نشود. بنده مؤمن با وجود اينكه اعمال خود را قربة الي الله انجام مي‌دهد، اما گاه در حين انجام وظيفه خود در مسير علم، در مسير عبادت يا درمسير خدمت، هنگامي كه مشغول خدمت است، خود آن خدمت او را از خدا باز مي‌دارد. حتي اگر نهايتا خداوند اين پرده را كنار بزند، باز چون اين عالم، عالم اشتغال است، انسان به هر چيزي مشغول شود، آن چيز او را سرگرم مي‌كند. گاه نيز او را از خدا غافل مي‌كند و باز مي‌دارد. مانند اينكه گاه انسان در نماز توجه به نماز دارد، ولي توجه به كسي كه نماز را براي او مي‌خواند، ندارد. نماز نور است، روزه نور است، درس خواندن و در كلاس شركت كردن براي دانشجويي كه قربة الي الله به دنبال علم است، عبادت و نور است. ولي در حين انجام همين كارها مانند نماز، يا هنگام شركت در كلاس درس، توجه انسان به آن كار است.
    حتي اگر قربة الي الله آمده باشد و انگيزه‌اي جز راضي كردن خدا نداشته باشد و گاه در همان آن به اين نكته توجه دارد كه چه مي‌گويد. همين امر خود حايلي در برابر توجه به خداست. گريزي هم از اين امر ندارد. حتي هنگامي كه انسان در نماز براي تكبير با توجه دستش را بالا مي‌آورد. توجه مي‌كند كه دست بالا مي‌آيد تا الله اكبر بگويد و با هفت تكبير در هفت آسمان سير كند و با خدا مربوط شود. در عين اينكه راه نور را طي مي‌كند، ولي همين خط نور، حايل و حجاب است.

     
     
     
     
     
     
    Monday 06 February 2012 - الاثنين 13 ربيع الأول 1433 - دوشنبه 17 11 1390