و صفوة المرسلین

اين فراز از لحاظ معنايي و محتوا، در ارتباط و ادامه فراز قبل يعني سلالة النبيين است.
«صفوة» به خالص، صاف و عصاره هر چيز گفته ميشود. اطلاق وصف صفوة المرسلين به ائمه(ع) يعني اگر گلاب گل نبوت را بگيريم، حاصل آن ائمه(ع) خواهند بود. گلاب در درون گل وجود دارد. اما صاف و خالص نيست. ضمن اينكه علاوه بر آب گل، چيزهاي ديگري هم در گل موجود است. وقتي گل را صاف ميكنند و عصاره آن را بيرون ميكشند، به آن عصاره، صفوة گفته ميشود. وقتي موم را از عسل ميگيرند، آنچه باقي ميماند صفوة ناميده ميشود.
علم هنگامي كه آميخته به موهومات است، صاف نيست. وقتي موهومات و خطاها از آن جدا ميشود، صاف، قابل قبول و قابل عرضه به مغزهاي طالب علم و تشنه ميشود. چنين علمي صفوة است. صفوه خالص از هر چيز است كه هيچ شائبه، آميزه و خليطي در برنداشته باشد.
از نظر صافي، انبياء الهي همه صاف و با صفا بودهاند، اما نه به صفاي پيامبر خاتم(ص) و ائمه معصومين(ع). از همين رو عصمت خاتميه با عصمت يونسيه فرق دارد. فخر رازي در تفسير آيه شريفه «إنَّما يريدُ اللهُ لِيذهبَ عَنكم الرِّجسَ أَهلَ البيتِ وَ يُطَهِّركم تَطهيراً» ، نكته ظريفي را ذكر ميكند.
او چنين مينويسد: اولا خدا ميگويد: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت»، اين زدودن و دفع رجس از وجود پيامبر وعترت آن حضرت، يعني اين معنا كه خداوند ميخواهد پليدي، آلودگي و آميزهاي در وجود آن حضرات نباشد، اراده خداست و اراده خدا به فعل او تعلق ميگيرد. آنچه مورد مشيت خداست، فعل خداوند است.
خداوند متعال ميگويد: ما اراده كرديم كه اين كار را بكنيم، كه هيچ نوع تعلق و آلودگي در شما نباشد، پس از «ليذهب عنكم الرجس»، «و يطهركم تطهيرا» ذكر ميشود و اين نشان ميدهد بردن رجس همان طهارت نيست، بلكه اول تخليه و بعد از آن تحليه است. اول اراده خداوند به اين قرار ميگيرد كه تمام تعلقات از آنان گرفته شود تا در وجودشان هيچ علاقهاي به غير خدا نباشد. آنگاه وجودشان را مملو از علاقه و تعلق به خود ميگرداند. اميرالمؤمنين(ع) فرمود:
ما رأَيت شيئا الا و رأيت الله قبله و بعده و معه
چيزي را نميبينم مگر اينكه قبل، بعد و همراه آن خدا را ميبينم. آنكه اين شعار را سر ميدهد در واقع در عالم جز خدا را نميبيند، به هر چه نگاه ميكند، خدا ميبيند. خود را مينگرد، خدا ميبيند. غير خود را هم كه نگاه كند خدا را ميبيند. چنين انساني صفوه است.