سلالة النبیین(بخش اول)

»سلاله» به معناي عصاره و محتوا است. از ريشه «سلّ» به معني بيرون كشيدن چيزي از چيز ديگر است. چيزي چيز ديگري را در بردارد، اما در ظاهر اين در برداشتن به چشم نميخورد. هنگامي كه محتوا ارائه ميشود، سلاله ناميده ميشود. اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد:
من سلّ سيف البغي قتل به
به اين معنا كه كسي كه شمشير ستم را از غلاف بيرون ميكشد، خود مقتول همان شمشير خواهد شد. با همان شمشير كشته خواهد شد. ظالم پيش از آنكه مظلوم را بكشد، تدارك كشتن خود را فراهم ميكند. هنگامي كه شمشير در غلاف است، غلاف محتوايي دارد كه داراي اثر و خاصيتي است.
اما مادام كه در غلاف است، ظاهر نيست و اثر آن نيز هويدا نيست. لذا وقتي از غلاف بيرون كشيده ميشود، گفته ميشود «سلّ السيف»، يعني شخص شمشير را از غلاف بيرون كشيد و آن را ظاهر ساخت. به نطفه انسان سلاله انسان گفته ميشود، از اين رو كه محتواي آن يك انسان، يك عنصر متفكر است. درباره خلقت بشر نيز در قرآن كريم چنين ميخوانيم:
وَ لَقَد خَلَقَنا إِلانسانَ مِن سللة مِن طِين
گويا خاك بستري بوده است كه خداوند انسان را از درون اين بستر بيرون ميكشد.
زائر به حضرات معصومين، خطاب ميكند شما سلاله نبيين هستيد، پيامبر مكرم اسلام از نسل انبياء و ائمه معصومين(ع) نيز همه از نسل آن حضرتند. لذا به يك معنا منظور از «سلاله النيين» ميتواند اين باشد كه نور پاك ائمه(ع) و عنصر نوراني آنها هميشه در وعاء و ظرف نبوت حركت كرده است و اگر به غير نبي هم رسيده است، از نور انبياء بوده است. مبدأ حركت، مجراي حركت و زمينه بروز ائمه(ع) در اين عالم همه و همه پاك بوده است. در زيارت وارث ميخوانيم:
اشهد انك كنت نورا في الاصلاب الشامخه و الارحام المطهره
مجرايي كه وجود نازنين ائمه(ع)، آن مسير و بستر را طي كردهاند، تا خود را به ما رساندهاند، هه مجاري طهارت و عصمت بوده است. مسيري كه ائمه(ع) از آن عبور كردهاند، كوچكترين آلودگياي نداشته است. تمام اين مجرا از مبدأ تا جايي كه ائمه(ع) به دنيا آمدهاند، همه، مجاري انبياء بوده است. اين سلالههاي انبياء در بستر نبوت حركت كردهاند.
ديگر معنا از اينكه ائمه(ع) سلاله انبياء هستند، ميتواند اين باشد كه ائمه(ع) از متن نبوت بيرون كشيده شدهاند. گويا نبوت بستر، مسير و راهي فرض شده است كه وجود نازنين حضرات امامان و رهبران معصوم(ع) از اين رهگذر و از اين مسير عبور كردهاند و در نهايت خود را نشان دادهاند. گوهري هستند كه به نبوت محفوف و همراه انبياء بودهاند و در زمان خود به بشريت عرضه شدهاند. گويا فلسفه آمدن انبياء حفاظت اين گنجينهها و ذخاير بوده است. لذا ميتوان گفت حضرت علي(ع) با آدم(ع) هم بوده است، امام مجتبي(ع) با نوح(ع) بوده است، حضرت سيد الشهداء(ع) با ابراهيم خليل(ع) بوده است. ائمه(ع) با همه انبياء بودهاند. در بعضي روايات از اميرالمؤمنين نقل شده است كه فرمودند:
كنت مع الانبياء سرا و مع رسولالله جهراً
من با همه انبياء به طور پنهان همراه بود و با پيامبر خاتم به صورت پنهان و آشكار. لذا امامان ادامه انبياء و نه تنها ادامه انبياء هستند، بلكه ظريفتر از آن، انبياء مقدمه رسيدن اين وجودهاي مقدس به بشر در زمان خود بودهاند. خداوند منان وجود انبياء را مقدمه قرار داده است تا در زمان مناسب، ائمه(ع) را به بشريت عرضه كند. اگر آدم(ع) و انبياء ديگر نميآمدند، زمان مناسب پيش نميآمد كه اين ذخيرهها و گنجينهها خود را نشان دهند. هر پيامبري كه آمده است، نشئه و درجهاي از درجات اين بزرگواران را همراه خود داشته و حافظ بوده است. اما زمينه براي شكوفايي آن درجه فراهم نبوده است. اگر قرآن در آخرالزمان بر آخرين پيامبر نازل شده است، به اين معنا نيست كه انبياي ديگر آن را نداشتهاند. هر پيامبري نزد خدا بوده است و قرآن نيز كتاب الله، امري لدنّي و نزد خدا بوده است. اما زمان بروز آن زمان پيامبران گذشته نبوده است.
استعدادها، كشش علوم پيش رفته را د ر زمانهاي گذشته نداشته است. امروزه مغزها و فكرها پختهتر شده است. مسائل رياضي كه امروزه قابل حل است، شايد صد يا دويست سال قبل قابل عرضه و حل نبوده است. آيتالله شهيد مطهري(ره) ميفرمودند: فهم سخن علامه براي صاحبان انديشه در صد يا دويست سال آينده ميسّر ميشود.
يعني نظريهها و تئوريهايي را علامه طباطبايي در فلسفه داشتهاند و با شاگردان خصوصي خود مطرح كردهاند كه شايد تا صد يا دويست سال آينده نيز دنيا و محافل فلسفي آمادگي براي پذيرش آن نظريات را نداشه باشد. اينكه آن مرحوم در اين زمينههاي علمي خاص پيش از زمان خود حركت كرده است، به اين معناست كه اين محتوا در آن زمان موجود بوده است، ولي عرضه آن بايد در زماني باشد كه عقول و افهام توانايي فهم و درك آن را داشته باشند. وجود نازنين امام يك شخص نيستند. قانون انسانيتند. قانون هميشه وجود دارد. اما كشف شدن آن در گرو زمان است. همانگونه كه در علوم تجربي اينگونه است. قانون جاذبه از زمان تولد زمين موجود و قانون بوده و زمين مشمول اين قانون بوده است. كار مكتشف تنها كشف و پي بردن به وجود آن است و البته لازمه اين امر اين است كه ذهنها وعقول توانايي درك و فهم اين قانون را داشته باشند.