امناء الرحمن (بخش اول )

در فراز گذشته و اين فراز ائمه(ع) با دو وصف «ابواب الايمان» و «امناء الرحمان» مورد خطاب واقع ميشوند. ائمه(ع) هم ابواب ايمانند و هم امناي رحمان. هنگامي كه انسان دري را ميزند و وارد محيطي ميشود كه محل امانتداري است، در داخل آن محيط هيچ مشكلي نخواهد داشت. انسان ميتواند با رجوع به ابواب ايمان وارد محيط امن و امان ايمان شود و آيه و سوره كتاب ايمان شود. دليلي وجود ندارد كه نتواند. همان گونه كه ميتواند آن قدر قرآن بخواند تا خود قرآن شود. آن قدر با قرآن انس بگيرد كه خود نور قرآن شود. آن چنان كه هر كس به او نگاه كند، گويا به قرآن نگاه ميكند. نگاه كردن به سيماي عالم از آن رو مانند نگاه كردن به قرآن عبادت است كه عالم به دليل سنخيت با قرآن عينيت خود قرآن است.
وقتي انسان با كسب ايمان، مهره ايمان و چهره ايمان شد، جزء امانتهاي الهي ميشود و وقتي امانت الهي شد، خداوند امانتش را به دست امين وحياش ميدهد و امين از او به خوبي امانتداري خواهد كرد. نخواهد گذاشت انسان تلف و ضايع شود و آفت وجودش را بسوزاند. انسان را سالم به خداوند تحويل خواهد داد.
حضرت عبدالعظيم حسني، شاگرد مكتب امامت، محدث بزرگوار، فقيه بزرگ، و گويا باب ائمه(ع) است. سلاله بزرگوار و باعظمت رسولالله(ص)، كه با زيارت قبر شريف او، گويا خداوند باب حسين(ع) را به روي زائر باز ميكند و محتوايي كه در زيارت ابيعبدالله(ع) است، با زيارت او براي انسانهاي مستعد مهيا ميشود. اين بزرگوار با همه فقاهت، علم و دانشي كه دارد و جزء علماي سرشناس زمان خود است، هنگامي كه به محضر امام هادي(ع) ميرسد، به آن حضرت عرضه ميدارد: پسر پيامبر اجازه دهيد من آنچه را عقيده دارم براي شما بازگو كنم. اعتقاداتم را خدمت شما عرض كنم ببينم شما امضا ميكنيد؟ آيا راه درست را رفتهام و دين درستي را انتخاب كردهام يا نه؟ امام هادي(ع) نيز به ايشان ميدان ميدهند و هنگامي كه آن بزرگوار عقايد خود را بيان ميكند، حضرت قسم ميخورند كه به خدا اين همان ديني است كه خدا ميپسندد. آنگاه حضرت عبدالعظيم عرض ميكند حال كه پسنديديد و اعتقادات مرا امضا فرموديد، تقاضا ميكنم شما به رسم امانت اين اعتقادات را از من قبول كنيد تا هنگام مرگ آنها را از شما بازپس گيرم. من خود اميدي به حفظ آنها تا زمان مرگ ندارم.
از اينجا مشخص ميگردد كه مسائلي مانند علم نيست كه انسان را نگه ميدارد. طوفانها در مسير زندگي انسانها فراوان است، و اتفاقا لغزش عالمان و دانشمندان بيشتر از لغزش ديگران است كسي كه پس از اوج گرفتن سقوط ميكند، بيشتر از كسي كه در پله اول نشسته است صدمه ميخورد. انسان عادي كه تحصيلات ندارد و آگاهيهاي لازم را درك نكرده است، در پله اول است، لذا حتي اگر بيافتد، صدمه زيادي نخواهد خورد. اما اگر انسان در جنبهاي مثلا علم بالا برود و آنگاه سقوط كند، ديگر چيزي از او باقي نميماند. خطرات براي دانشمندان و تحصيلكردهها بسيار زياد است و شيطان حساسيت و طمع خاصي به آنان دارد. دليل اين امر نيز واضح است، دزد به سراغ كسي ميرود كه چيزي دارد. كسي كه چيزي ندارد سراغ او نميرود. شيطان دزد ايمان است. در اعتقاد يا عمل سراغ انسان ميآيد، و هنگامي كه به سراغ انسان آمد، بايد به ابواب ايمان پناه برد. نمونه زيباي اين مسأله حضرت عبدالعظيم حسني است.
حضرت عبدالعظيم حسني توجه دارد كه چون مقداري علم دارد حساسيت شيطان به او شديد است.
لذا هنگامي كه به باب ايمان ميرسد، درخواست مينمايد كه آقاي من، كالاي مرا شما به امانت نگه داريد تا خاطر من مطمئن باشد كه هنگام مرگ از خود شما تحويل ميگيرم. شما امانت دار من شويد. اعتقاداتش را پس از امضاي امام معصوم(ع) تحويل خود امام ميدهد و حضرت را به كمك، نصرت و مدد خود و به مرزباني مرزهاي وجودي خود ميطلبد و عرضه ميداد كه من امانت در دست شما هستم. عقيده خود و در واقع خود را به امام تحويل ميدهد.
ائمه به جهت امانت داريشان باب ايمان هستند. لذا زائر، ايمان خود و ارزشهاي معنوي خود را به دست صاحب ولايت ميسپارد تا آنان عهدهدار نگهداري آن باشند همچنين از او حفاظت كنند و اميد دارد كه در پايان حركت پايان نامه خوبي به او بدهند. در دم مرگ به بالين او بيايند و اعتقادات صحيح را به او تلقين كنند، همچنانكه در لحظه لحظه عمر نيز مراقب او بودهاند.
زائر در تشرف به محضر ائمه معصومين(ع) عرضه ميدارد شما امناء رحمان هستيد. لازمه امين بودن اين است كه هم در گرفتن امانت، هم در حفظ امانت و هم در پسدادن آن، امانت داري به طور كامل رعايت گردد. ميتوان گفت اين عبارت تعبير ديگري براي عصمت است. معصوم نيز در سه مرحله گرفتن وحي از مبدأ، حفظ و نگهداري آن و اداي امانت به اهل آن، كاملا مراقب و مواظب است و بدون خطا عمل ميكند، به اين دليل كه هم توان آن را دارد، هم آگاهي به امانت دارد و هم در اداي امانت به موقع آن، كمترين مسامحهاي روا نميدارد.