متن زیر بیانات استاد صدیقی در توضیح مطالب کتاب منیة المرید در تاریخ 11 اردیبهشت سال همت مضاعف کار مضاعف می باشد
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم .
بسم الله الرحمن الرحیم

وظیفه استاد نسبت به شاگرد
استاد وظیفه سنگینی دارد چون زمین مستعدی در اختیارش قرار گرفته ، باید باغ و بستان به عمل بیاورد ، جامعه را پر از گل بکند ، میوه های شادابی با بذر او کام جامعه را شیرین کند و آفات رو برطرف کند . « مثل کلمة الطیبه کشجرة الطیبة » و از یک طرفی هم « البلد الطیب یخرج نباته بإذن ربه » . بشر هم زمین و هم زمینه است . حتی حالا باید یک باغبانی ، یک مهندسی ، یک آدم متخصصی این را پر بارش کند ، قبل از آن که به بار بنشیند نخشکد و یا در اثر وجود زوائد میوه هایش بی کیفیت نشود و بتوانند میوه ی لازم را از این درخت استفاده کنند .
متن :
« و ینبغی ان یخاطب کلا منهم _ سیما الفاضل المتمیز _ بکنیته و نحوها من احب الاسماء الیه و ما فیه تعظیم له و توقیر ، فلقد کان رسول الله صلی الله علیه و آله یکنی اصحابه اکراما لهم »
توضیح و شرح :
با کنیه صدا زدن موضوعیت ندارد بلکه طریقیت دارد برای إکرام , لذا اگر شما جایی با کنیه صدا بزنیدشاید طرف مقابل خوشش نیآید . باید دید که با او چگونه حرف زد که مقام او بالا برود و تعظیم و تکریم شود .
وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و آله) این کار را می کردند ، چرا که ((إکراما" له)) به خاطر احترامی بود که به آنها می گذاشتند و این بر حسب عرف و عادت و فرهنگ های مختلف ، فرق می کند . بعضی جاها ما زمانیکه با اسم کوچک می خوانیم ، همان اسم بزرگ است ، با اسم صدا زدن اوقع است ، کما این که شخص نسبت به فرزند خودش ، اگر بخواهد او را با فامیلی صدا بزند ، خوشایند نیست ، این إکرام و تجلیل فرزندبه حساب نمی آید و یا فرزند ، پدر خود را با کنیه صدا بزند ، باز مرغوب و مطلوب نیست .
وجود مبارک حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) به دختر گرامیشان فرمودند که شما به من بابا بگو « إنها ارضی بالرب و احیاء للقلب » که وقتی تو به من بابا میگویی دل بابایت را زنده می کنی . خیلی تعبیر عجیبی است « احیاء للقلب » و خدا هم از همین خوشش می آید .
بنا بر این ، موارد ، زمینه ها و مقتضیات برای انسان تکلیف خاص خودش را پیش می آورد ، شخص باید موقعیت شناس باشد و به مقتضای حال سخن بگوید که این لازمه بلاغت است ، آدم بلیغ کسی است که بیجا حرف نمیزند ؛ هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد .
متن :
« فان ذلک و نحوه اشرح لصدورهم و ابسط لسوالهم و اجلب لمحبتهم »
توضیح و شرح :
این جا سه تا تعبیر است ؛ یکی مسئله شرح صدر , دیگری بسط سوال و سومی جلب محبت است .
معلوم می شود که شخص باید این ها را در ارتباطش با اشخاص منظور بدارد ؛ این سه مسئله احیاء ارزش هاست .
یکی اینکه شخص بتواند شاگرد ، رفیق و یا فرزند خودش را از تنگ نظری بیرون بکشد و به او شرح صدر بدهد ، او را دارای ظرفیت و تحمل به بار آورد . انسان زمانیکه به شاگرد خودش نهایت احترام را کرد ، شاگرد نیز آن توقعاتی را که نسبت به افراد عادی جامعه وجود دارد را متوجه میشود و می فهمد که چگونه باید با آن ها برخورد داشته باشد ؛ او تا بحال تنگ نظر بود و فکر میکرد که احترام برای قشر خاص است . کسی که دانشمند باشد ، کسی که استاد باشد ، کسی که شهرت داشته باشد آن ها را باید با کنیه صدا زد ، آن ها را باید با احترام یاد کرد ؛ اما استاد وقتی به شاگرد خودش اینطور احترام کرد ، شاگرد متوجه میشود که نه ، آدم باید نسبت به پایین دست خودش هم احترام بگذارد ، پس این یک نوع شرح صدر ، ظرفیت ، تحمل جامعه ، تحمل جُهّال است حتی این برای انسان یک امر مطلوب و مرغوبی میشود و استاد شاگردش را با این فرهنگ اینطور بار می آورد که دیگران را احترام کند. این شرح صدر است .
ابسط لسواله : آدم را اگر تحقیر و شخصیتش را خرد کردند ، دیگر زمینه شکوفایی ندارد ، حالِ سوال و جواب با کسی را که احساس میکند با او خیلی فاصله دارد را نخواهد داشت و این مرغوب نیست . احساس می کند که این جا حقش نیست با او صحبت کند ، آن شخص به وی میدان سخن نمی دهد ، اجازه نمی دهد که از او سوال کنیم ؛ چه بسا ما با یک فیلسوفی ، فقیهی و یا یک ادیبی مواجه هستیم پس مبادا چیزی بگوییم که تناسبی نداشته باشد ، مدام خودش را کنار می کشد ، حالت انزوا پیدا می کند . اما وقتی می بیند که استاد تحویلش می گیرد و احترامش می کند ، این شخص باور می کند که من شخصیتی هستم و مورد توجه استادم . او وقتی از استاد خودش تکریم و ثنا می بیند قهرا" فضای روحیش یک فضای امنی است ، نگرانی ها از او دور می شود و به خودش اجازه می دهد سوالی بپرسد , چرا که استاد را می بیند که به او علاقه دارد ، حرمتش را نگه میدارد پس معلوم میشود اگر سوالی بپرسد جواب درستی را می شنود چرا که استادش را دارای سعه ی صدر می داند و مطمئن است که اگر هم من سوال نا بجایی مطرح کنم او به من سرکوفت نخواهد زد و حرمت من را نگه خواهد داشت .
اگر آدم در استاد خودش محیط امن احساس بکند ، از ناحیه او سلام و سلامتی دریافت بکند ، احساس مسئولیت می کند ، میداند که از طرف این استاد کاهشی برای من پیش نخواهد آمد .
اینکه انسان به فرزند خودش و به افرادی که از نظر علمی ، فرهنگی فاصله فراوان با او دارند میدان بدهد آن ها حرفشان را بزنند و لو بی ربط هم باشد؛ به تدریج این حرف های بی ربط تبدیل میشود به حرف های مربوط چرا که او نسبت به خودش اعتماد پیدا می کند و به خودش جرأت میدهد ،
فضا فضای حرمت و تکریم است ، شاگرد می خواهد خودی نشان بدهد و میداند که اگر خودی نشان بدهد ، طرف مقابل او را نمی شکند .
بنابراین ((ابسط لسواله)) برای سوال و اظهار ابهاماتی است که درون ذهن شاگرد است ، چه زماني شاگرد ابهامات درونی خود را با استاد مطرح می کند؟ وقتي كه زمينه ببيند .
ولي اگر يك سوالی را مطرح بکند و طرف مقابل پوزخندی بزند یا اینکه بگوید این هم شد حرف ! برو مطالعه کن ! در شأن تو نیست از این حرف ها بزنی ! این شاگرد دفعه ی دیگر این اجازه را به خودش نمی دهد كه سوالي بپرسد زيرا همیشه احتمال می دهد سوالی را که مطرح می کند درخور شأن استاد نباشد .
استاد خیلی خودش را بالا گرفته و زمینه ای به پایین دستی نمیدهد ، در اینصورت هیچوقت شاگرد شکوفا نمیشود .
یکی از امتیازات حوزه های علمیه و تربیت شدگان شاگردان مکتب امام صادق (عليه السلام) همین بوده که طلبه ، استاد خودش را خودش انتخاب میکرده ، در درس هم هرکس حق داشت اشکال یا سوال کند ، یا مطلبی را القاء کند ، در کنار مطلب استاد یک چیزی را اضافه بکند . این نوع صفا ، این نوع مباحثاتی که گاهی به سر و صدا هم می کشید اما هیچ کدام از این ها این گونه نبود که صفا را از بین ببرد هم به خودشان این اجازه را می دادند که حرف بزنند و هم گاهی وقت ها که حرف ها با مزاج طرف جور نبود ، بگو مگو می کردند ولی باز هم ادامه می دادند چرا كه فضا فضای بسط سوال است . انسان باید به افراد زمینه بدهد ، سوال کلید فهم است ، آدمی که سوال ندارد جای رشد برایش نخواهد بود سوال آدم را به تعالی نزدیک می کند ، شخص با سوالات رشد می کند .
البته باید بین خودش و خدایش حساب بکند ؛ در روایت است که : آدمي یا باید عالم ناطق و یا مستمع واع باشد ؛ برای فکر کردن ، خود نشان دادن ، این ها گاهی حرام و ایذاء بشمار مي آيد . نباید کسی را امتحان کند ، یا باید قصدمان یاد دادن باشد از سوالی که می کنیم یا یاد گرفتن ؛ اما نه یاد دادن را قصد کردم نه یاد گرفتن را ، بلکه می خواهم بگویم ما هم هستیم ، ما می فهمیم یا این که بخواهم مچ استاد را بگیرم ، می خواهم کنفش کنم ، این هم عنوان ایذاء و تحقیر را پیدا می کند و هم عنوان سوء ادب و سوء خلق را ؛ و چه بسا عناوین محرم دیگر باشد و آن وقت طلبه توفیقش را از دست می دهد و خداوند در های توفیق را بر او می بندد .
اگر انسان خودش را مبرا کند از خود نمایی ، ایذاء و مچ گیری و از این لغویات خودش را دور کند و هر مطلبی را که به ذهنش آمد و لو این که احتمال بدهد که خیلی مرغوب نباشد بی مهابا با استاد خودش مطرح کند به تدریج شکوفا مي شود .
سوال آدم را پیش میبرد ، ابسط لسواله .
مطلبی دیگر آن است که « هل جزاء الاحسان إلّا الاحسان » ؛ شاگرد وقتی از استاد خودش احترام ، صفا و تکریم می بیند آیا جز این است که او هم دل می دهد ، گاهی شرمنده می شود ، می گوید : استاد ما چقدر آقا است با این که در سنین بالا هست ، با این که از نظر علمی با ما خیلی فاصله دارد ولی مانند یک رفیق با ما رفتار می کند ، مثل یک هم تراز با ما رفتار می کند و در نظر شاگرد ، استاد یک چهره اخلاقی ، معنوی و انسانی به خود می گیرد و رابطه عاطفی بین استاد و طلبه برقرار می شود . احترام ، احترام متقابل را همراه خودش دارد و قهرا" این ارتباط بسیار صمیمی و محکم در این فضا ایجاد می شود .
متن :
« اجلب لمحبتهم . و يزيد في ذلك لمن يرجو فلاحه و يظهر صلاحه »
توضیح و شرح :
اگر استاد به طلبه ای امید بیشتری داشت و می دانست که اهل رشد و ترقی است و جزء پرچم داران و پیروز عرصه ي معنویت ، اخلاق ، فقاهت و علم خواهد بود ؛ در وجودش پیروزی های بعدی را می ديد ، باید نسبت به او مایه ي بیشتري بگذارد ؛ مسئله ي تکریم را در مورد او افزایش دهد، چرا که ((یرجوا فلاحه)) ، رتبه ها و پیروزی های او را ، امید دارد .
مرحوم آخوند صاحب کفایه ، به آقای بروجردی نسبت به همه ی مجتهدین که در درسش بودند توجه بیشتر می کرده است و اهميت بيشتري نسبت به ايراداتي كه آقاي بروجردي در درس مي گرفتند مي داده است . وقتی آقای بروجردی حرف می زدند ، آخوند صاحب کفایه به آن بزرگانی که در درسشان شرکت می کردند می فرمودند گوش کنید ، ببینید سید چه میگوید ! . گاهی هم خودشان ارتجالا" بدون اینکه آقای بروجردی اشکالی كرده باشند یا مطلبی را بیان كنند ، وقتی که مطلبشان تمام می شده ، رو می کردند به آقای بروجردی و می گفتند : نظر شما چیست؟
خوب پیدا است این استاد قصد پر و بال دادن را دارد ، چون اميد بیشتري به او دارد به او میدان می دهد تا خودش را نشان داده و جواهرات خودش را عرضه کند و گنج وجودش بیش از پیش برای دیگران هم کشف شود .
« لمن کان یرجو فلاحه و یظهر صلاحه » برای کسی که صلاحیتش بروز دارد ، روشن است که این یک آینده روشنی دارد ؛ نسبت به این ها باید توجه خاص بکند . مثلا" رفیق شما ساکتی !چیزی نمی گویی !دوست داریم شما هم انتقادي بکنی ، مطلبی بگويی ،و ما از شما استفاده کنیم . استاد وقتی با این تعبیرات شاگردش را پر و بال میدهد ، او هم زود راه می اُفتد .
در مورد بعضی از اساتیدتان که اینجا هستند بعضي مجتهدین تهران میگفتند كه من اطمینان دارم که تا چهار پنج سال دیگر این ها نیازي به تقلید ندارند تقلید کردن برایشان حرام میشود و به اینها خیلی امید دارد .
متن
« و ليمتثل وصية رسول الله صلي الله عليه و آله ... »
توضیح و شرح
این ها حکمت هایی بود که ما برای تکریم شاگرد گفتیم ، اما از همه ی این ها مهم تر وجود نازنین پیغمبر (ص) ما ، نسخه پیچیده ؛ آنچه که برای ما خیلی مهم است این است که دستور پیغمبر اکرم (ص) را امتثال کنیم .
« و لیمتثل وصیة رسول الله (ص) ... » ، حضرت چه فرمودند ؟ ايشان فرمودند : « إنّ الناس لکم تبع و إن رجالا" یأتونکم من أقطار الآرض یتفقهون فی الدین و إذا أتوکم فاستوصوا بهم خیرا » فرمودند توده ها دنبال شما حرکت میکنند ، دانشمندان و علماء قائدند ، این ها راهنما یند ؛ توده ي مردم در مسیر شما هستند ، شما هر مسیری را انتخاب کنید و بروید ، آن ها هم به دنبال شما می آیند . حالا که آن ها با شما ارتباط معنوی و دینی دارند ، رجالی از توده ها که از شما رنگ می گیرند ، دستورات شما را در زندگی اجراء میکنند « یأتونکم من أقطار الأرض »
از دور و نزدیک می آیند خدمت شما علماء ، « یتفقهون فی الدین » می آیند که دین شناس بشوند ، فقیه بشوند ، تفقه در دین پیدا کنند ؛ من چه کار کنم ؟حضرت فرمودنند حالا که این زمینه را داری شما کعبه شدی ، مردم به سوی شما می آیند ، مقصدشان شمایید. اگر دیدید این ها به سوی شما آمدند « فاستوصوا بهم خیرا » مواظب باشید که اینها دست خالی از محضر شما برنگردند ، نسبت به این ها توصیه خیر بکنید و این ها را متوجه ارزش ها کنید .
متن :
«و بالجمله فالعالم بالنسبة إلی المتعلم کالطبیب للمریض ، فکل ما یرجوء به شفاءه فلیفعله فان داء الجهالة النفسانیة أقوی من الأدواء البدنیة »
توضیح و شرح :
شهيد مي فرمايند که اجمال قضیه ، خلاصه کلام و جان مطلب این است که عالم باید با روش بیاید چرا که مثلش ، مثل طبیب است . هم خود رسول الله (ص) در مورد حق تعالی فرمودنند : « أنتم کالمرضي و الله تعالی کالطبیب » شما خلق خدا همانند بیماران هستید و خدای شما مثل طبیب است . صلاح مریض در چیزی نیست که خودش می خواهد ، صلاح مریض در چیزی است که طبیب او تشخیص میدهد . وجود مبارک حضرت امیر (ع) هم در مورد پیغمبر خدا (ص) مي فرمايد چون پیغمبر خدا (ص) نماینده خداست پس اگر خدا یکی از اسماء حسنایش طبیب است پیغمبر نيز مظهر طبابت حضرت حق است ؛ لذا امیر المومنین (ع) در وصف پیغمبر خدا (ص) اینطور میفرمایند : « طبیب دوار بطبه قد احکم مواسمه » این پیغمبر همانند طبیب است که امکانات وتجهیزات درمان را همراه خودش دارد و دنبال مریضش می رود ، نمی نشیند مریضش بیاید ویزیتش کند ، او میرود سراغ مریض و در هر جا دردی دید متناسب آن درد مرحم یا آن داروي لازم را دارد.هم مواسم و هم مراحم را همراه خودش دارد ، بعضی ها را مرحم می گذارد و بعضی غده ها را هم باید بسوزاند مواسم مي گذارد .
حضرت رسول هم فرمودند : « اللهم ارحم خلفائی » و چون خلفای پیغمبر ، علمای دین هستند مثل عالم هم مثل طبیب است . حالا که مثل طبیب است باید این ها طبیبانه به فکرنجات شاگرد های خودشان و مردم باشند . قصدشان قصد درمان درد های آنها باشد . مشکلاتشان را باید حل کنند . جهالتهای نفسانی و بیماری های اخلاقی ، خیلی قوی تر از بیماری های بدنی و جسمی هستند .
بنابراین طبیب روح ،باید خیلی حاذق تر از طبیب جسم باشد چرا كه خطر بیماری های جسم کم شدن عمر آدمي است ، آدم یک خورده کمتر عمر میکند یا لذائذ دنیویش کم میشود اما اگر بیماری آخرتی داشته باشد ، بیماری های روحی داشته باشد ، ابدیتش ضربه میخورد ؛ پس قابل مقایسه نیست .
هر کسی عالم بشود باید بوی پیغمبر (ص) را بدهد ، باید درد شناس باشد ، باید درمان ها را شناسایی کند و متناسب با درد ها درمانی همراه خودش داشته باشد و خدا نیاورد آن روزی را که درد جامعه خود عالم باشد ، نه تنها درمان بلد نیست بلکه موجب بیماری اشخاص خاصی میشود که با او رفت و آمد دارند ، حرصشان را اضافه می کند و به لجشان می اندازد ، مشکلات روحی برایشان ایجاد میکند ، عصبی میشوند ، گرفتار عقده می شوند ، دچار بد بینی می شوند و این با طبابت سازگار نیست . هر کسی که آمد در جبهه فقاهت ، در جبهه معرفت باید کمر ببندد که هم درد ها را خوب بشناسد و همانند طبیب مهربان دنبال معالجه بیماران جامعه باشد .
متن
« و قد یتفق کون خلاف ما ذکرناه هو الصلاح و الدواء ... »
توضیح و شرح
بعضی ها واقعا" کشش محبت واحترام را ندارند . در روایات ما هست که اگر حکمت را پیش نا اهل بگذاری موجب ضایع شدن حکمت است بعضی را که یک خرده احترام کنی ،خودش را گم می کند و ضایع می شود چنین کسی را نباید تحقیرش کرد ولی نباید برایش هم مایه گذاشت اما هر کس را در حد خودش ، بله. « گر حفظ مراتب نکنی زنديقي » . هر کس را در رتبه خودش ببیند و هر کس را در منزله خودش قرار بدهد ، آدمي را احترام بیجا ، تعریف بی جا ، مدح بی جا خراب میکند ، « مدح الرجل بما لیس فیه فهو مستهزء » آدم کسی را یک جوری تعریف کند که او آن طوری نیست ، این واقعا" مسخره است واستهزاء و بر بیماری او هم اضافه میکند ؛ بنابراین آدم باید واقع بینانه ، روانشناسی تربیتی داشته باشد . بعضی بچه ها با تشویق پیش میروند و بعضی بچه ها هم با تنبیه پیش می روند ، باید مزاج هر کس را شناخت . همان گونه که در غذا ها هر مزاجی هر غذایی را جذب نمی کند غذای روحی هم همین طور است باید مزاج های مختلف را شناسایی کرد و متناسب با أمزجه برخورد کرد . با « قد يتفق » فرمول کلی را گفت ، بعد با یک تبصره ای گفت با همه هم یکنواخت برخورد نکنید زیرا که افرادی در جامعه ی شما ، در دایره درس شما پیدا میشوند که این ها را اگر شما بهشان احترام بیشتر بگذارید خرابشان میکنید . حواستان جمع باشد که این طغیان نکند . یک مقدار نوازشش بکنی دیگر برخوردش خراب می شود . مواظب باشید به جاي آباد کردن خرابش نکنید .
مرحوم آیت الله احمدی ميانجي می فرمودند که یک طلبه ای مبتلا بود به یک عارضه ی اخلاقی و من اطلاع پیدا کردم ، استخاره کردم که نسبت به او عصبانی بشوم و یک عصبانیتی نشان دادم و بعد ها فهمیدم که با این عصبانیت مشکلش حل شده است .
حال با اين چنین کسی یک خرده لبخند و نرمشی نشان دهد او در همین بیماری باقی می ماند .
یکی از علمای بزرگ (نمی دانم علامه امینی یا شبیه ایشان)را برده بودند بیمارستان ،دکتر ها هم خیلی بر ایشان احترام قائل بودند . آن دکتر معالجش آمده بود و تا رسیده بود شروع کرده بود به سیلی زدن ، همه تعجب کرده بودند ،گفته بودند این چه کاری بود؟! ناراحت شده بودند . گفته بود که دیدم دارد سکته میکند . خواستم که جریان خونش به راه بیفتد راهش این بود که بزنمشان . با یک زدن مشکل را حل کرد . حالا اگر انسان طبیب باشد میداند که همه جا جای احترام نیست ، جای مایه گذاشتن نیست . در یک مواضعی و یا نسبت به یک اشخاصی استثنا دارد و آن مستثنایات را باید رعایت کند .
« کما یختلف ذلک بإختلاف الأمزجة و الطباع »
« و صل الله علی محمد و آله طاهرین »