بسم الله الرحمان الرحیم

… از جمله صفات الهی که بشر باید متخلق به آن صفت بشود صفت فعال مایشاء بودن خداست ، خداوند فعال بمایشاء است. خدا برای هر کاری بخواهد اراده اش نافذ است. هر چه بخواهد بشود میشود. کسی که دعایش مستجاب می شود وقتی تحلیل می کنیم معنی اش این است که به این صفت دسترسی پیدا کرده است. مظهر این صفت شده است هر چه که می خواهد میشود و این نمی شود مگر اینکه انسان وجودش آن چنان نوری بگیرد که مصلحت را از خدا بخواهد . انسانی که زیان خودش را ازخدا می خواهد ، شر خود را می خواهد ، فتنه برای خودش می خواهد و پس پرده را خبر ندارد، یک چیزهایی را می خواهد که اگر بهش بدهند ، بعد پشیمان می شود ،یک هم چنین کسی مستجاب الدعوه نیست. استجابت دعا وقتی است که انسان خواستش خیر محض برای خودش باشد. مصلحت واقعی اش باشد. در این راستا مدارجی را که داعی (دعا کننده) باید این طی بکند تا به آن درجات برسد آن ها را مطرح نمودند تا اینکه تحفه های جبرئیل امین از جانب خدا به نبی مکرم اسلام را برشمرند که یکی از آن تحف الهی توکل بود.
در این راستا جریاناتی از وجود مقدس حضرت مولا امیرالمومنین نقل کرده اند که چگونه شیر با بچه شیرها دور امیرالمومنین می چرخیدند و حضرت علی باشیر حرف زدند و شیر هم به حضرت امیر به عنوان امیرالمومنین سلام کرد. این لقب را به حضرت علی اطلاق کرد، و اذعان کرد . سپس در همین ماجرای مکالمه امیرالمومنین باشیر و اقرار شیر به ولایت امیرالمومنین حضرت دستور به خورشید دادند، بعد از آنی که آفتاب غروب کرده بود و ستارگان در آسمان روشن شده بود امیرالمومنین دستور دادند تا خورشید برگشت و حضرت نماز عصر را خواندند بعد هم دستور دادند غروب کرد، نماز عصر و مغرب امیرالمومنین پشت سر هم هر کدام در وقت خودش قرار گرفت و این نشان می دهد که انسان اگر به آن مرحله برسد تمام عوالم امکان ، در قبضه قدرت اختیار او قرار می گیرد حتی خورشید هر دستوری از ولی مطلق خدا دریافت بکند قطعا آن را اجرا می کند. حالا به دنبال این مسئله جناب ابن فهد یک فصلی را باز کرده اند می فرمایند: و اعلم انَّ فی قوله :« و اذا لم یسأل المخلوق فقد اقرّ بالعبودیه لله» این که حضرت رسول از جبرئیل امین رمز توکل را ، تفسیر توکل را خواست و جبرئیل توضیحاتی که برای پیغمبر مطرح کردند یک جمله اش این بود«و اذا لم یسال المخلوق» انسانی به درجه توکل نایل شده و متوکل است که از مخلوق چیزی نخواهد « و اذا لم یسال المخلوق» وقتی از مخلوق سوالی درخواستی تقاضایی توقعی نداشته باشد« فقد اقرّ بالعبودیه لله» در آن وقتی که آدم احساس بی نیازی از خلایق بکند و از هیچ کسی توقع کمک یا تقاضای کمک نکند این اقرار است که من مولا دارم. من عبدم و مولای خودم را می شناسم. عبد او به غیراو زبان برای سوال باز نمی کند، دست نیاز پیش کسی نمی برد . فرمودند :« واعلم که این جمله دلیل بر این است که کسی که سایل هست ایمانش ضعیف است اگر کسی ایمانش قوت پیدا بکند هرگز سوال نمی کند، سایل نمی شود «و قوه الایمان الراجی» و دلیل بر این است که هر کس که امیدش به خدا بیشتر است این ایمانش قوی تر است ،چرا؟ « لانه لما نهی أن یکون هناک معط غیر الهه اعرض بمسألته عن غیرالحق فخلص توحیده و تمت عبودیته »زیرا نفی می کند که عطایی از غیر خدا واقع شود. عطا مخصوص خداست ، کسی عطا می کند که داشته باشد و غیر خدا هیچ ، دارایی وجود ندارد. دارایی ، مال خداست. ملک آسمان و زمین مال خداست. فاقد محال است که معطی بشود. کسی که ندارد محال است دهنده باشد. دست من که هیچ چیز ندارد را باز کنم بگویم بیا بردار، تو که دستت خالی است من چه چیزی را بردارم از دست تو. تمام داراهای عالم هم دست خالی هستند. خدا بهشان داده ،عاریت است مال خودشان نیست، هیچ ثروتمندی هیچ متمکنی هیچ گنج داری ، گنج مال خودش نیست. امانت خداست. قارون خیال کرد مال خودش است لذا حضرت موسی بهش گفت زکات مالت را بیاور بده ، گفت :من کارشناس در امور اقتصادم و با فکر خودم ثروت تحصیل می کنم آنوقت مقداری را بدهم به دیگران ، چرا این کار را بکنم. تا غرور کارشناسی و تخصص و فکر اقتصادی و فکر معیشتی او را گرفت ، خداوند متعال هم خواست نشان بدهد به همه بندگانش ، عبرت قرار دهد که نه خودش مال خودش بود نه مالش ، لذا خدا دستور داد زمین دهن باز کرد قارون را با ثروتش بلعید آن وقت هی داد می زد: یابن اللاوی اعتماد به حضرت موسی می کرد قوم و خویش بود و لاوی جزو بستگانش بود حضرت موسی هم اعتنا بهش نکرد.
نشان داد که این کاره ای نبود. خدا بهش داده بود، داشت امتحانش می کرد. وقتی مالکش را نشناخت خودش را مالک دید خداوند هم گلوش را گرفت و خفه اش کرد.هیچ کسی هیچ چیزی ندارد و چون هیچ کسی هیچ چیزی ندارد مال ، تنها مال خداست، جز خداوند کسی چیزی ندارد تا معطی باشد «نفی اَن یکونَ هناک معط غیر الله» وقتی نفی می کند «اعرض بمسألته عن غیرالحق» از اینکه از غیر حق تعالی سوالی، تقاضایی، درخواستی داشته باشد اعراض می کند، رو به خلایق نمی کند رو به خدا می آورد یک چنین کسی «خلص توحیده » در مسأله توحید و یکتاشناسی و یکتاپرستی خالص می شود« و نفت عبودیة غیره» عبودیت غیر خدا را نفی می کند. من عبد هیچ کس نیستم .عبد اویم ، فقط هم از او کمک می خواهم. نوکر یک دستگاهی برود از کسی دیگر منت بکشد این ذلت برای ارباب خودش است، نان خور شما می رود در خانۀ این و آن را می زند؟ بچه شما می رود به کسی اظهار احتیاج می کند؟ چه می خواهد؟ این دلیل بر بی کفایتی پدر است. اگر کسی عبد خداست بنده خداست هر چی می خواهد باید از مولای خودش بخواهد، به غیر او نباید توجهی بکند.
«و فی هذاالمعنی عن ابی عبدالله (ع) فی قول الهن تبارک و تعالی :« و ما یومن اکثرهم بالله الا وهم مشرکون» در همین معنا در تایید همین حقیقت که بازگو کردیم روایتی آمده است از وجود مقدس ابی عبدالهر امام صادق (ع) در توضیح این آیه کریمه که در سوره مبارکه یوسف هست، خدا فرموده :« و ما یومن اکثرهم بالهد الا وهم مشرکون» بسیاری از مومنین گرد شرک بر آیینه دلشان نشسته است اکثر این ها ایمان نیاوردند مگر اینکه از بیماری شرک مبری نیستند. مریضند مرض شرک دارند. حضرت فرمودند« وهو قول الرجل» این که مشرک است شریک برای خدا قایل می شود چه جوری است؟ به اینکه می گوید « و هو قول الرجل : لو لا فلان لهلکت » گاهی می گوید اگر فلانی نبود من را کشته بودند ، اگر فلانی نبود من زندگی ام متلاشی می شد . اگر فلانی نبود من امروز خاک نشین بودم ، هیچی گیرم نمی آمد .همه اش توجهش به این و آن است.« لولا فلان لما اصبت کذا و کذا» می بینی من امروز موقعیت دارم دستم به دهانم می رسد اگر فلانی نبود من این منصب را نداشتم. من این موقعیت را نداشتم کسی این چیزها را نسبت بدهد به خلق خدا، خیال کند اگر فلانی نبود ابن گرسنه می ماند اگر فلانی نبود این کاره ای نبود، توی زندگی اگر کسی این جور بگوید این ها شرک است. امام صادق (ع) در تفسیر این آیه می گوید این ها شرک است و بوی شرک می دهد.« و لو لا فلان لضاع عیالی» اگر فلانی نبود زن و بچه من گرسنه می ماندند.« الا تری اَنه قد جعل لله شریکا فی ملکه یرزقه ویدفع عنه؟» آیا این نوع حرف ها ، جز این است که در ملک خدا غیراز خدا مالک دیگری قرار دهی، کسی غیر خدا مثل اینکه کاره ای هست به او رزق می دهد و مشکلات ما را از او دور می کند «قلتُ فیقول ...» عرض کرد اگر اینجور نگوید یک جور دیگر بگوید باز هم شرک است؟ این جور بگوید «فیقول: لولا اَنَ الله منَّ علیً بفلان لهلکت» بگوید اگر نبود خدا بر من منت گذاشت فلانی را رساند اگر خدا فلانی را نرسانده بود من غرق می شدم داشتم دست و پا می زدم، در همان وقتی که داشتم غرق می شدم خدا فلان غواص را رساند و من را نجات داد. اگر این جور بگوید، نگوید اگر فلانی نبود من غرق می شدم، بگوید اگر فلانی را خدا نرسانده بود من غرق می شدم. آیا این چطور است؟ از امام سوال می کند راوی عالم بوده فقیه بوده، مردم بالاخره نمی توانند نادیده بگیرند اشخاصی که به آدم خدمت می کنند، کمک می کنند نمی شود این ها را نادیده بگیرند. گفت آقا اگر این جور بگوییم چطور است؟ حضرت فرمودند «نعم لابأس بهذا و نحوه » حضرت فرمودند هیچ اشکالی ندارد این با توحید منافات ندارد که انسان اسباب را ببیند اما بداند مسبب الاسباب خداست. خدا اگر این را نرسانده بود یکی دیگر را می رساند. این جور نیست که خداوند متعال دستش بسته باشد فقط کارشما را بوسیله فلانی انجام بدهد، نخیر خدا فلانی را رسانده، خدا خیرش بدهد، اگر فلانی هم نبود خاطرتان جمع باشد خدا هست خدا کم نمی آورد این را خدا رسانده، خدا منت گذاشته و به ما کرم کرده «و قال علیه السلام» امام صادق (ع) فرمود «شیعتنا» علامت شیعه بودن، خودمان را محک بزنیم ببینیم آیا شیعه امام صادق (ع) هستیم یا نیستیم. حضرت فرمودند «شیعتنا من لایسال الناس و لومات جوعا» فرمود شیعه کسی است که دست نیاز پیش کسی دراز نمی کند ولو از گرسنگی بمیرد، گرسنگی را تحمل می کند ولی سرافکندگی سوال برایش قابل تحمل نیست. شیعه آقاست. شیعه خودش را پیش کسی کوچک نمی کند. چیزی که آدم را کوچک می کند احتیاج است. شما پیش هرکسی احساس احتیاج ، احساس نیاز خودتان را اظهار کنید بدانید پیش او کوچک می شوید و ائمه (ع) راضی نیستند شیعیان کوچک شوند پیش این و آن. شیعه نباید خودش را ذلیل کند نباید خودش را محتاج جلوه بدهد. گرسنگی را تحمل بکند ولی در خانه معاویه غذاهای الوان هم به او بدهند قبول نمی کند ، این می شود شیعه.
«و لهذا السر رد ت شهادته» و به همین جهت اگر کسی سائل بود، اظهار احتیاج کرد این شیعه نیست . به همین جهت سائل کسی که تکدّی می کند پیش این و آن پول می گیرد و دست نیاز دراز می کند ، این در محکمه ، شهادتش قبول نیست ولو گناه دیگری هم نمی کند ولی عزت خودش را حفظ نمی کند خودش را کوچک می کند خودش را خرد می کند خودش را ذلیل می کند یک چنین کسی فرمودند شهادتش قبول نیست. «قال النبّی (ص) : شهادة الذی یسأل فی کفه ترد. » شهادت کسی که مسائل به کف است ، دست گدایی به سوی این و آن دراز می کند پیغمبر فرمودند مردود است. « ونظر علی بن الحسین (ع) یوم عرفه الی رجال یسألون الناس فقال هولاء شرار من خلق الله ،الناس مقبلون علی الله و هم مقبلون علی الناس» روز عرفه در صحرای عرفات وجود مبارک امام زین العابدین ملاحظه فرمودند که کسی از این و آن گدایی می کند، درخواست دارد. حضرت فرمودند که این هایی که در یک چنین روزهایی دست نیاز پیش مردم دراز می کنند این ها بدترین مخلوقات خدا هستند، این قبیل اشخاص شریرترین کسانی هستند که خداوند این ها را آفریده. در میان خلایق از همه پست تر این ها هستند. بعد فرمودند تمام مردم رو به خدا آورده اند ، در یک هم چنین روزی، خدا درهایش را باز کرده ، همه گرفتارها را راه می دهد، مردم رو به خدا می آورند این ها رو به مردم. چقدر دور از انصاف است «و قال اباعبدالله (ع) : لو یعلم السائل ما علیه من الوزر ما سأل احدٌ احداً» اگر اشخاصی که موقع احتیاج نیاز خودشان را به این و آن می گویند، اگر می دانستند سوال و درخواست چقدر بار سائل را سنگین می کند، (وزر یعنی بار) چقدر وزر روی دوش این می آورد، هیچ کسی حاضر نبود نیاز خودش را پیش کسی مطرح کند. از آن طرف «ولو یعلم المسئول ما علیه اذا منع ،ما منع احد احدا» از آن طرف کسانی که دستشان به دهنشان می رشد، افراد گرفتار وقتی رو به آن ها می کنند و در خواستشان را نیازشان را با آنان مطرح می کنند این ها اگر می دانستند پاسخ ندادن به نیازمندان، بی تفاوت بودن نسبت به گرفتاران چه مشکلاتی را برای آن ها درست می کند در باطن و در آخرت هیچ کس حاضر نبود کسی را در گرفتاری هایش بی پاسخ بگذارد. از آن طرف سوال بسیار زشت است، از این طرف کمک نکردن زشت تر است.اگر کسی می دانست که بخل باز نکردن گره مردم چه عواقب وخیمی دارد احدی حاضر نمی شد خودش را به این بدبختی ها مبتلا کند.